اعصابم خورده! میدونی چیزی که الآن به فکرم میرسه چیه؟ جمع شدن دو تا غرور یه جا٬ بعد شکستن یکی اش ٬ بعد همونی که غرورشو شکونده اَنگِ دورویی هم بهش بخوره ...اینا همه هم نتیجه اش میدونی چیه؟ بازم سکوت بازم بغض بازم انتظار
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 0:5  توسط زهره
|