تبليغاتX
برگه
و برگه دان!!
هزار پرنده

مثل تو عاشق                 

گذشتن از شب

 به نیّت روز

رفتن و رفتن

...

..

.

چرا  ؟؟!! یه روز کامله که رو زبونم میچرخه!!

با این همه مخشولیات ذهنی این از کجا پیداش شد٬ اَلّلهُ اَعلَم !! 

 

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:11  توسط زهره  | 

هیچ چی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:13  توسط زهره  | 

اعصابم خورده! میدونی چیزی که الآن  به فکرم میرسه چیه؟ جمع شدن دو تا غرور یه جا٬ بعد شکستن یکی اش ٬ بعد همونی که غرورشو شکونده اَنگِ دورویی هم بهش بخوره ...اینا همه هم نتیجه اش میدونی چیه؟ بازم سکوت بازم بغض بازم انتظار
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 0:5  توسط زهره  |